راهی دیگر
تحقیقات من
نوشتۀ: مسعود کرشی و پائولو کوئلیو
قسمت هشتم: راهی دیگر
مسعود: الو سلام.
پائولو: سلام جانم، خوبی.
مسعود: فکر کنم چون ما آدم های متفاوتی هستیم پس ایده های جدیدی نیز داریم.
پائولو: البته؛ اما در بیشتر اوقات سعی نمی کنیم که به مسائلی غیر از مسائل روزمره بپردازیم.
مسعود: آیا پرداختن به ایده های جدید و فکرهای تازه برایمان دشوار است؟
پائولو: برای جواب به این پرسش بهتر است داستانی نقل کنم: «گوسالۀ بی فکری باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد. بنابراین با بی فکری، راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد. روز بعد، گوسفند راهنمای گله، آن راه را دید و گله اش را واداشت از آنجا عبور کنند. مدتی بعد، انسان ها هم از این راه استفاده کردند: می آمدند و می رفتند، به راست و چپ می پیچیدند، بالا می رفتند و پایین می آمدند، شکوه می کردند و آزار می دیدند. اما هیچ کس سعی نکرد راه جدیدی را باز کند.
مدتی بعد، آن کوره راه، خیابانی شد. حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا افتادند و مجبور بودند راهی را که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند. مجبور بودند همان راهی را بپیمایند که گوساله ای بی فکر گشوده بود.
سالها گذشت و آن خیابان، جادۀ اصلی یک روستا شد و بعد، خیابان اصلی یک شهر. همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند.
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسانها دوست دارند کورکورانه، راهی را که قبلاً باز شده است، طی کنند و هرگز از خود نپرسند آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟»
مسعود: داستان چند لایه ای است که نشان می دهد می توان بر روی همان ایده های نادرست قبلی پافشاری کرد و خود متوجه نبود.
پائولو: دوست عزیر بهتر است مثبت فکر کنی و در نظر داشتی باشی که همیشه راهها و ایده های جدیدی را می توان کشف کرد و شاد بود.
مسعود: فکر می کنم حق با شماست و از مصاحبت با شما لذت بردم.
پائولو: چشم به راهم تا تماسی دیگر. بای
مسعود: متشکرم، قربانت.
اوست و دیگر هیچ