آموزش خوب برای پژوهش خوب
هیات مدیره موسسات غالباً می گویند که بهترین پژوهشگران موسسه می توانند بهترین معلمان نیز باشند. آنها می گویند که پژوهشگران در لبۀ پیش برنده رشته ها، بهتر می توانند بینش و چالش ها را با دانشجویان خود در میان بگذارند. در این که از پژوهش همۀ دانشجویان دورۀ کارشناسی بهره مند می شوند، شکی نیست. در واقع در جایگاه قبلی خود به عنوان رئیس بخش، معمولاً همین استدلال را برای والدین دانشجویان داوطلبی می کردم که قصد داشتند فرزندانشان را به دانشگاهی پژوهشی به جای کالج علوم انسانی بفرستند که فقط به آموزش دورۀ کارشناسی می پرداخت.
عجیب است که این شعار آن قدر تکرار می شود؛ به خصوص این که دلیل قانع کننده ای بر درست بودن آن وجود ندارد. از تجربه های خود به عنوان دانشجوی دورۀ کارشناسی و کارشناسی ارشد به خاطر دارم، درس هایی که پژوهشگران بزرگ می دادند، می توانست همان اندازه مزخرف باشد که الهام بخش. در واقع هییچ ارتباطی میان کیفیت تدریس و صلاحیت های پژوهشی مدرس نیافتم.
اغلب موسسه ها، کتاب های درسی و برنامه هایی را عرضه می کنند که فرصت کمی را در اختیار مدرسان قرار می دهد تا آموزش خود را با پژوهش پیشرفته ارتقا بخشند. در واقع، پژوهش به چشم دانشجوی کارشناسی نمی آید و نامرئی است.
این نکته در گزارش 1998 «کمیسیون بویر» دربارۀ دانشجویان دورۀ کارشناسی در دانشگاههای پژوهشی ایالات متحده مورد تاکید قرار گرفته بود. گزارش این کمیسیون که توسط «بنیاد کارنگی برای پیشرفت آموزشی» تهیه شده بود، بیان می کند که دانشگاههای پژوهشی اغلب از عهدۀ آموزش دانشجویان دورۀ کارشناسی خود برنمی آیند و این کار ادامه دارد. در بسیاری از دانشگاهها انتظار نمی رود بین استادان پژوهشگر و دانشجویان دورۀ کارشناسی روابط متقابل وجود داشته باشد و هر دو گروه بین کحققان و مدرسان تمایز قائل می شوند؛ گویی بین تجربه های آن ها در دو زمینه رابطه ای ناگسستنی وجود ندارد.
چرا کار دانشگاهی همۀ امتیاز را می گیرد؟
این طرز فکر در همۀ موسسات آموزشی عالی حکمفرماست؛ حتی در دانشگاه های پژوهشی که اغلب استادان باید تنها یک درس را در هر نیم سال تدریس کنند، گزارش شده است که آنها نیمی از وقتشان را صرف تدریس و فعالیت هایی مربوط به تدریس، از قبیل راهنمایی دانشجویان، سازماندهی درس، تصحیح اوراق، آماده سازی درسی و آزمایشگاه می کنند.
به رغم این کوشش ها، دستاوردهای پژوهشی معمولاً مهم ترین عواملی هستند که هنگام ارتقای افراد دانشگاهی در نظر گرفته می شوند. این جایگاه نسبی گروه های دانشگاهی در دانشگاه های پژوهشی، بیشتر براساس توانایی کارکنان در جذب بودجه های پژوهشی خارجی است تا موفقیت در آموزش دانشجویان دورۀ کارشناسی. این گرایش حتی زبان مورد استفاده ما را در تشریح کارهیمان آلوده می سازد و اغلب از تدریس به عنوان «بار» و از پژوهش به عنوان «موقعیت» سخن به میان می آوریم.
شواهد بیشتری را برای نیاز به ارتقای تدریس علوم به دانشجویان دورۀ کارشناسی، می توان در مطالعۀ جامع «الین سی مور» و «نانسی هیدیت» از دانشگاه کلرادو یافت. آنها بررسی کرده اند چرا چرا دانشجویان دورۀ کارشناسی علوم تغییر رشته می دهند. 90 درصد دانشجویانی که رشته خود را عوض کرده اند، می گویند تدریس ضعیف استادان علت اصلی تغییر رشتۀ آنهاست. حتی 75 درصد آنهایی که تغییر رشته نداده بودند، از تدریس ضعیف دوره های علوم شکایت می کردند. طبق این مطالعه، همۀ دانشجویان بر این باور بودند که هیات علمی علاقه ای به تدریس ندارند و برای تدریس به عنوان یک فعالیت حرفه ای ارزش قائل نیستند.