تحقیقات من

نوشتۀ مسعود کرشی

قسمت چهارم: رهبری روح خرد جمعی

اگر نگاهی به برندگان جوایز نوبل در رشته های علوم و فنی در یکی دو دهۀ گذشته بیندازیم، نکته ای اساسی که جلب توجه می کند این است که این جایزه در اکثر موارد به دو یا چند دانشمند بنام یا بهتر بگویم، تیم تحقیقاتی تعلق گرفته است. آنچه که در این مبحث مورد واکاوی قرار می گیرد این است که ریاست این تیم تحقیقاتی بر عهدۀ کیست.

در سالیان اخیر آنچه که در گروهها و تیم های تحقیقاتی به طور غیررسمی پدید آمده و کلیۀ اعضای آن با هر عنوان و عقیده ای خود را ملزم به پذیرش فرامین آن می دانند، اصطلاح رهبری خرد جمعی است. برای اینکه این اصطلاح تبدیل به یک فرآیند منطقی تر گردد، شورای تیم تحقیقاتی پایه گذاری گردید ولی آنچه که همۀ اعضای گروه می دانند این است که این شورا فقط جنبۀ سیستماتیک مسئله است. رهبری در یک تیم تحقیقاتی، با رهبری در یک تیم عملیاتی یا گروه اجرایی متفاوت است. در تیم های عملیاتی همه موظفند به دستورات رهبر یا لیدر گروه توجه کنند و بدون هیچ گونه تجزیه و تحلیلی آن را اجرا نمایند. در چنین موردی مسئولیت موفقیت یا عدم موفقیت تیم یا گروه بر عهده رهبر آن است. ولی در تیم های تحقیقاتی براساس یک احساس درونی ضمن اینکه همه به هم احترام می گذارند، سعی می کنند از فرایندی که حداکثر بازده و بیشترین ایده را داشته باشد، پیروی کنند و این ممکن نمی شود مگر آنکه هر نفر از تیم تحقیقاتی می پذیرد که همزمان هم رهبر گروه و هم عضو گروه باشد.

                                                                                      اوست و دیگر هیچ.