یادی از یک مرکز تحقیقاتی گمنام
یادی از یک مرکز تحقیقاتی گمنام:
وقتی که به خیابان منتهی به دو مرکز تحقیقاتی تاثیرگذار کشور رسیدم، بی درنگی نگاهی به پارک آن طرف خیابان انداختم و چند سال قبل را به یاد آوردم. با خود قراری گذاشتم که اگر بر غول فقر و انصراف از دانشگاه غلبه کرده، احیاناً ادامه تحصیل برایم ممکن و فارغ التحصیل شوم، حتماً به این دو جا سرکی بکشم.
خدا بر من منت نهاد و توانستم به قولم عمل کنم. وارد اولین مرکز تحقیقاتی شدم «مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری». با آنکه جوانی به شدت خام بودم، کلی تحویلم گرفتند و توانستم برخی از قسمت های مرکز از جمله کتابخانۀ تخصصی را نیز ببینم و همین باعث گردید تا چند سال بتوانم از نشریات تخصصی مرکز استفاده کنم.
مغرور از ورود به چنین جایی، وارد مرکز تحقیقاتی دیگری که دقیقاً جنب آن واقع بود شدم. در واقع خودم را به نوعی متعلق به این مرکز می دانستم «مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات». علیرغم جذابیت باغ و محوطه و ساختمان هنگام ورود احساس بدی داشتم. وارد ساختمان اصلی که شدم با بی اعتنایی به من گفتند که سطح تحصیلات پایین شما، شما را نشاید وارد این مکان شدن و حتی از کنار آن گذشتن! ماندن در داخل ساختمان برایم سخت شده بود نه از جهتی که برخوردشان بد بود بلکه صدای نالۀ کلماتی را می شنیدم که انگار در حبس بودند، کلماتی از دانشمندان بزرگ جهان در رشته های مختلف علوم. با خودم فکر کردم که چرا در این مرکز که قاعدتاً باید محل زایش و تولید تئوری (خلق کلمات جدید) باشد، این گونه به بند کشیده شده اند.
یافتن پاسخی برای این سوال تا چند سال ذهن مرا به خود مشغول کرد. تا اینکه چندی پیش با برخی از دانشجویان دکتری علوم و فنی هم صحبت شدم. بعضی ها می گفتند که بعد از دفاع، چون ویزای فلان کشور را دارند، راهی غربت خواهند شد. به شوخی گفتم که مرا نیز با خود ببرید. یکی از آنها که از شوخی من عصبانی شده بود گفت: کشورهای اروپایی و آمریکایی به حمال احتیاج دارند نه به فکر. به کسانی احتیاج دارند که برایشان وسایل جدید با فناوری پیشرفته تولید کنند، ولی همیشه مراقبند که در رشته های راهبردی از افراد بومی همان کشور استفاده کنند.
با یاد آماری افتادم که نشان می داد بیشتر فیلسوفان خصوصاً در زمینۀ تعلیم و تربیت اروپایی و آمریکایی هستند و کمتر فیلسوف جهان سومی در آمریکا یا اروپا فعالیت دارد. ولی تا دلتان بخواهد مهندسان برق، مکانیک، صنایع، کامپیوتر، دانشمندان فیزیک و شیمی، پزشکان حاذق از کشورهای کمتر توسعه یافته در این کشورها وجود دارند. آماری دیگر نظرم را جلب کرد که بیان می داشت 80 درصد از روانشناسان جهان، آمریکایی هستند این یعنی که سعی دارند بر فکر تسلط پیدا کنند نه بر اشیاء.
بالاخره جواب سوالم را یافتم: در ایران باید دانشگاه صنعتی شریف وجود داشته باشد تا بتواند بهترین متخصصان را برای کشورهای اروپایی و آمریکایی تربیت کند ولی نباید مرکز تولید فکر و اندیشه ای وجود داشته باشد و اگر این مرکز، «مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات» احیاناً به وجود آمده باشد، لازم است به افرادی سپرده شود که کلمات را به حبس کشند و تئوری های جدید را تعطیل کنند.
باز سوال دیگر ذهنم را به خود مشغول می دارد که آیا سیاست های راهبردی ما و کشورهای غربی یکسان است که چنین هماهنگ عمل می کنیم؟